تبلیغات
روستای رهن - به بهانه یادبود شهدای رهن
روستای رهن
آرزویم این است، زادگاهم همیشه آباد


مرتبه
تاریخ : شنبه بیست و دوم اسفند 1394
شهید حسن حیدری                شهید محمد خدایی           شهید محمد یوسفی

دانش آموز شهید حسن حیدری       شهید محمد خدایی      شهید محمد یوسفی رهنی
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
شهید حسن حیدری رهنی

شهید حسن حیدری:« اگر شهید شدم افتخار من است.»
آغاز:    5/1/1344 ، روستای رهن ، گناباد                               
پرواز:   20/11/1361 ، فكه


در پنجم فروردین ماه سال 44 ، در هوایی بهاری در خانواده‌ای مستضعف در روستای رهن از توابع گنابادكودكی پا به عرصه ی وجود گذاشت . پدرش غلامعلی و مادرش معصومه نام نیكوی حسن را بر وی نهادند. دوران ابتدایی را در زادگاهش سپری كرد و به دلیل نبود مدرسه راهنمایی در آنجا ، تحصیلاتش را در مدرسه راهنمایی شهید چمران  در گناباد ادامه داد. سپس وارد دبیرستان 22 بهمن گناباد شد و تا دوم دبیرستان تحصیل نمود. در كارهای كشاورزی به پدر كمك می‌نمود.(1)
حسن از اخلاق حسنه ای برخوردار بود طوری كه هیچكس از وی گلایه ای نداشت . پرجنب و جوش بود . به خانواده‌های بی بضاعت كمك می‌نمود. در دوران كودكی به نماز بسیار علاقه داشت و همراه پدر وضو می‌گرفت و به نماز می‌ایستاد. اوقات فراغت خود را بیشتر صرف نماز و راز و نیاز با خدا می‌نمود. در قبل از انقلاب در فعالیتهای اجتماعی حضور گسترده ای داشت ، به خصوص در راهپیمایی‌ها شركت می‌نمود . بعد از انقلاب وارد بسیج شد و سپس در سپاه فعالیت می‌نمود. در زمان جنگ در جمع آوری كمك‌های مردمی برای جبهه حضور فعال داشت و همچنین به مجروحین و مصدومین كمك می‌نمود و زخمی‌ها را پانسمان می‌كرد. به امام خمینی (ره) عشق می‌ورزید و در سن 17 سالگی درس را رها كرد و به دلیل لبیك گفتن به فرمان امام (ره) عازم جبهه‌های حق علیه باطل گردید.
سرانجام در بیست بهمن 61 در منطقه فكه بر اثر اصابت تركش جام شهادت را سر كشید و به اولیاءا... پیوست . پیكر مطهرش پس از تشییع در گناباد به زادگاهش منتقل و در گلزار شهدای آنجا به خاك سپرده شد. (2)      
 روحش شاد

1. برگه اطلاعات آماری شهید   *
 2 . همان


=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
دانش آموز شهید محمد خدایی               
شهید خدایی:« شهادت موهبتی است كه خداوند به هر كسی عطا نمی‌كند .»

آغاز:     5/1/1348،  روستای رهن – گناباد
پرواز:  23/10/1365، شلمچه   


شهید بزرگوار محمد خدایی ،‌فرزند علی جان و عذرا ،‌در 5/1/1348 در خانواده ای ساده و مذهبی در روستای رهن از توابع شهرستان گناباد دیده به جهان گشود. قبل از اینكه به مدرسه برود همراه پدرش به چرا‌ی گوسفندان می‌پرداخت .  دوران ابتدائی را در دبستان رهن گذراند و به دلیل عدم وجود مدرسه ی راهنمایی در روستا، وارد راهنمایی 22 بهمن در گناباد شد و دبیرستان را در مدرسه ی شهید چمران تا سوم گذراند . در كارهای كشاورزی به خانواده كمك می‌كرد . تابستانها برای فراهم نمودن هزینه ی تحصیل ، سر كوره كار می‌كرد  .(1)
محمد فردی با ادب ، مهربان ،‌شوخ طبع و پرسر زبان بود . نسبت به نماز ،‌روزه حق الناس بسیارحساس بود. نجیب بود و به ائمه ی اطهار (ع) و مخصوصاً امام حسین (ع) ارادت خاصی داشت .دهه ی اول محرم را در خانه نبود و به صورت فعال و مستمر در هیأت مذهبی فعالیت می‌نمود . آرزوی زیارت كربلا داشت (2)  هر روز صبح  قرآن می‌خواند . صبح‌ها قبل از رفتن به مدرسه به مادر بزرگش سر می‌زد و به ایشان خیلی علاقه داشت . از غیبت پرهیز می‌كرد و به دیگران نیز تذكر می‌داد كه غیبت نكنند . قرآن آموزش می‌داد و از افراد بی نماز و بداخلاق متنفر بود .
در تمام راهپیمایی‌ها شركت می‌كرد . شبها به پایگاه محل می‌رفت و در آنجا فعالیت می‌نمود . ولایت پذیری زیادی از حضرت امام (ره) داشت .
اولین بار درسن 13 سالگی به ندای امام عزیز لبیك گفت و به جبهه رفت . در جبهه      آر پی جی زن بود . وقتی هم كه برای مرخصی می‌آمد ،‌در جمع آوری كمك به جبهه فعالیت داشت .(3)
گاهی اوقات كه در جبهه بیكار بود درس می‌خواند و در عملیاتهایی كه در آنجا برگزار می‌شد شركت می‌جست .
سرانجام محمد ، در عملیات كربلای 5 ، در  23/10/1365 در منطقه شلمچه ،  بر اثر اصابت تركش به سر به  شهادت رسید و چون كبوتری سبكبال به عرشیان پیوست .  پیكر پاكش را پس از تشییع جنازه ی با شكوه در گناباد به زادگاهش منتقل می‌كنند و در گلزار شهدای روستایش به خاك می‌سپارند .


1- خدایی ، علی جان ، سرگذشت پ‍ژوهی ،ص 1-2-3-5-6-8
2-  خدایی ، زهرا ، سرگذشت پ‍ژوهی ،ص 5

3.  خدایی ، علی جان،  سرگذشت پ‍ژوهی ،ص9


موقع گل زعفران، رفته بودیم سرِ زمین. محمد، خیلی وقت نبود كه از جبهه آمده بود. جماعت صبح را كه خواند، آمده بود كمك.

 از هر دری حرف و سخنی بود. نمی دونم قضیه سر چی بود که محمد ورداشت و گفت:«دعا كنین ایشا ا... این دفعه شهید بشَم. من دوست ندارم اسیر بشم كه نون و نمك دشمنای خدا رو بخورم و قیافه‌ی اونا رو ببینم.
 مجروح هم  نمی‌خوام بشَم كه منافقا سرزنشم بِدَند و با یه چشم دیگه نگام كنن. دعا كنین فقط شهید بشَم»
 مامان و بابا كه اول با این حرفا پلكشون داغ شده بود، یه دفعه شروع كردن به گریه؛ آن هم با صدای بلند. صدای گریه‌هایشون همه ی کشاورزای اون اطرافو دور و برِمون جمع کرد.
ـ «چی شده؟ واسه چی گریه می‌كنین؟»
محمد گفت:« هیچی من دارم حرف می‌زنم، اینا گریه‌شون گرفته.»
 از اون زمانا، این خاطره مثل یه فیلم ،تو ذهن همه‌ مون مونده.اتفاقاً آخرش، همون جوری شد که می خواست. نه اسیر شد و نه مجروح. او شهید شد.
*****

وقتی خبر اومد که از جبهه بچه‌های گناباد می‌یان، واسه قربونی گوساله رو انداختیم پشت وانت. هر كی که پیاده می‌شد، بابا باهش احوالپرسی می‌كرد.
بچه ها که پیاده می شدن یه جور خاصی نگاه بابا می کردن. آخرین‌ها هم پیاده شدند؛ اما خبری از محمد نبود. از هر كدوم كه می‌پرسیدیم، خبر درستی بهِمون نمی‌داد.
 یكی می‌گفت:«رفته پیش اقوامتون تهران و یكی دیگه…»
 دمق و ناراحت برگشتیم خونه. پدر خیلی این در آن در زد. بالاخره با یکی که تماس گرفتیم؛ گفت بین شهدا واسه‌تون تحقیق می‌كنم.
دو روز بعد دو روحانی اومدن خونه‌مون. گویا خبری آورده بودن. آره خبرشون مربوط به شهادت محمد بود.
حالا می‌فهمَم اون نگاهای بچه ها چه معنیی داش؛ درست مثل نگاهای محمد وقتی که سرشو از اتوبوس درآورده بود و تا آخرین لحظه ای که دور می شد، همچنان دست تکون می داد و نیگامون می کرد.
*****
 كارش حرف نداشت. فرمانده گفته بود:«عملیات بعد هم واستا!»
 به بچه‌ها گفته بود:«تا تُو عملیات بعدی شركت نكنم، برنمی گردم.»
گفتند:«توی كربلای 5 هم محشری به پا كرده.می گفتن بعد از این كه كلی از تانكای بعثیا رو با آرپی‌چی زده، یه تركش خمپار می‌خوابوندش رو زمین. این بار به آرزوش می رسه.»

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
شهید محمد یوسفی رهنی

آغاز:  15/1/1348 ، رهن- گناباد  
پرواز:  9/11/1365 ، شلمچه
محمدیوسفی رهنی-فرزندحسن-در نوروزماه سال48،درخانواده ای متدین،مذهبی وكشاورز در روستای رهن از توابع شهرستان گناباد به دنیا آمد.(1)دوران ابتدائی را درمدرسه امام حسین(ع)واقع درزادگاهش گذراند(2)و برای طی دوران راهنمائی روانه مدارس گنابادگردید.(3) پدر وی به علت اینكه جزو بزرگان ومؤذنین روستای رهن بود،سعی می‌كرد او را ازهمان كودكی به مسجد بیاورد.او نیز بامسجد خوگرفته بود و درتمام مجالس و روضه ها همراه پدرش شركت فعال داشت.به ائمه ی اطهار،ازجمله بزرگ بانوی اسلام،حضرت فاطمه(س)ارادت خاصی داشت.و درمراسم سوگواری امام حسین بسیارفعالیت می‌كرد.(4)دركارها به امام هشتم (ع)متوسل می‌شد.اوكه متعهد به اسلام و ائمه‌ی اطهار بود،با عمل به قرآن،وحدت و یكپارچگی درسایه اعتقاد و اعتماد به ولایت،پیشرفت قابل توجهی داشت.
اوقات بیكاری خودرابه مطالعه كتابهای دوران انقلاب وكتابهای مذهبی می‌گذراند.(5)دركارهای كشاورزی به پدرش كمك می‌كرد.بسیار خوش اخلاق ،خوش رفتار،مهربان و با ایمان بود در برابر پدر و مادر و بزرگترها،بسیارخاضع و فروتن بود در برابر زورگویی دیگران به دفاع می‌پرداخت. هنگام پیروزی انقلاب ،سن و سال زیادی نداشت.با این وجود درتظاهرات شركت می‌كرد او با انقلاب رشد كرد و زمانی كه توانست خودش را بشناسد،انقلاب راشناخت.در زمان وقوع جنگ درپشت جبهه نیزفعالیت می‌كرد.وسایل كمكی و نان وغذا  را جمع آوری می‌كرد و می‌فرستاد. چندباری به جبهه اعزام شد.درجبهه مسولیتش آرپی چی زن بود در مرتبه دوم اعزامش براثراصابت تركش به پشت گوش ،مجروح شد،ولی بعد از مدتی استراحت ،دوباره به جبهه برگشت.(7)سرانجام در نهم بهمن ماه سال65، در منطقه ی شلمچه ،بعد از عملیات كربلای5، درسن17سالگی،براثراصابت گلوله دشمن به دست و سینه‌ی وی به مقام رفیع شهادت نایل شد و خورشید پرفروغ  وجودش خاموش وكبوتر روحش به ملكوت اعلی و به جمع كروبیان پروازكرد و به آرزوی دیرینه اش كه لقاءا... بود،واصل گردید.(8)                  روحش شاد

1 .زندگی نامه شهید-پرونده سرگذشت پژوهی  ، ص1
2.میرزاده،كبری، سرگذشت پژوهی،ص4  *

3.یوسفی ، عصمت،سرگذشت پژوهی،ص1
4.همان،ص4    *
 5.همان،ص2    *
6.همان،ص1
7.همان،ص6و8     *
  8.زندگی نامه شهید-پرونده سرگذشت پژوهی ، ص2

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
سامانه جستجوی مزار شهدا  http://www.isaar.ir/tombSearch
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

درپایان با تشكر از بازدید تان از شما درخواست میكنیم اگر مطلب یا عكس در رابطه با این 3شهید عزیز و شهیدان سمایی و نباتی دارید برای ما ارسال كنید. 


طبقه بندی: شهدای روستا، 
برچسب ها: شهدای رهن، شهید حیدری، شهید خدائی، شهید یوسفی،
ارسال توسط محمود امیری
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد مطالب این وبلاگ






صفحات جانبی
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ